سلام دوست عزیز.
اینجا دوستاني پيدا كردم كه فكر ميكنم اگه تو دنياي واقعي دور و برم ميخواستم بگردم به اين زودي ها نميديدمشون
دوستاني كه ممكنه فرسنگها باهاشون فاصله داشته باشم ولي اونقدر بهشون احساس نزديكي ميكنم كه باور نميكنم تا حالا نديدمشون!!
اينجا قبل از اينكه چشم و ابروي طرف رو ببيني و دلباخته بشي. فكرش رو ميبيني، كه در قالب كلمات اونو نشون ميده ،با اولين كلام ميشه فهميد و شناخت، اينجا عقل حرف اول رو ميزنه. دوست عزیز (با همه شما بودم)
کارم از گريه گذشته ولی چاره جز خندیدن ندارم![]()
این روزا زندگی چرت ترین اتفاق دنیاست و من غیر قابل تحمل ترین آدم دنیا
نمی خوام ناراحتتون کنم ولی خیلی حالم گرفتست ![]()
وبلاگ نویسی هم دیگه تکراری شده . چنگی به دل نمیزنه !
میدونی چرا: چون وقتی میام تو نت و به دوستای وبلاگی سر میزنم .می بینم
یکی از غم وغصه هاش نوشته.یکی از دوری وغربت .یکی دیگه از عشقی که توش شکست خورده
همه ی اینا منو یاد خودم میندازه .....دلم میگیره..حالا شاید بگین خب هستن کسایی که از روزمرگی واتفاق های روزانه مینویسن اونم طنز ... ولی غمگیناش رو من بیشتر اثر میزاره وموندگار میشن تو خاطرم
نمی دونم واسه کدومشون دل بسوزونم :
واسه اونا .... واسه خودم .... یا واسه هیچ کس ...... بخدا الکی خوش بودنم یه حد واندازه ای داره تا کی باید با بی خیالی سر کنم... خسته شدم
میدونم که فراموشت کرده بودم و تا به مشکلی برنخورم یادت نمی یوفتم ...ولی منو ببخش خدا جون
یه مشکلی برام پیش اومده فقط دعا کنین حل شه همین ...
من علاقه شدیدی به وبلاگ نویسی و شما دارم و برام سخته که شماها رو ترک کنم.راستش را بخواهيد دلم رضا نمی دهد اما عقلم می گويد تعطيلش کن.
گرچه هرگز ادعا نداشته ام که در اين وبلاگ کار نو و مهمی انجام داده ام و آنچه را که نوشته ام برای دل خودم بوده و بس و اگر هم لطفی از دوستان ديده ام مايه دلگرمی و تشويق دانسته ام نه اهميت کار خودم.
با اين وجود احساس می کنم – حتی اگربرای مدتی هم که شده- وبلاگ نويسی را تعطيل کنم و بگذارم ايام بگذرد.
دوستتون دارم ...خیلی باحالین وبخاطر تمام بدی هایی که کردم منو به بزرگی خودتون ببخشید.اگه یه وقت تو کامنت ها و یا مطالب وبلاگم با یکی شوخی کردم بخدا ته دلم چیزی نبوده
!!!براتون آرزوی موفقیت دارم....به امید بازگشت دوباره ...دلم خیلی براتون تنگ میشه قول میدم وقتی برگشتم آرشیو وبلاگای همتونو بخونم. گرچه سخته ولی من میتونم
.
.
.
پی نوشت :
آبجی ندا یادی از ما نمی کنی از ما نمی پرسی. تا جایی که من یادمه سنگ صبور خوبی بودی برام.
قدیما یه اس ام اسی زنگی چیزی میزدی ولی الان نه !!! ![]()
+ برمیگردم ! اما نمیدونم کی . شاید اینجا شایدم یه جای دیگه!
+ ميدونم اين رسمش نيست ! حق با شماست ..ببخشید
+ همین ...![]()
توهَم زدگی:
آخ چرا مادر منو بیست ساله کردی .مادر کاش اون روزی که افتادم تو تشت یه آجری میزدی پسه کلم میمیردم .دیگه بیست سالم نمیشد این روزا رو نمیدیدم





