شب سردی است ، و من افسرده
راه دوری است ، و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می كنم ، تنها، از جاده عبور
دور ماندند ز من آدم ها
سایه ای از سر دیوار گذشت ،
غمی افزود مرا بر غم ها
فكر تاریكی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهانی
نیست رنگی كه بگوید با من
اندكی صبر ، سحر نزدیك است
هردم این بانگ برآرم از دل
وای ، این شب چقدر تاریك است !
خنده ای كو كه به دل انگیزم ؟
قطره ای كو كه به دریا ریزم ؟
صخره ای كو كه بدان آویزم ؟
مثل این است كه شب نمناك است
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من ، لیك، غمی غمناك است
.
.
از دست تو نیست .
+ اضافه شد:
+ شبا اینجا سرده.معلوم نیست زمستون امسال چه خبره !!!
+ یکی چند تا سی دی جدید برداره بیاره گوش بدیم،مردیم از بس جوادیساری گوش دادیم. 
نگاشته شده به قلم توهَم خان در پنجشنبه 19 شهریور1388 ساعت 13:45 |
لینک ثابت