تبليغاتX
!!! درختها ایستاده میمیرند
دور باید شد از این خاک غریب !!!

این شهر
شهر قصه های مادر بزرگ نیست
که زیبا و آرام باشد
آسمانش را
هرگز آبی ندیده ام
من از اینجا خواهم رفت
و فرقی هم نمی کند
که فانوسی داشته باشم یا نه
کسی که می گریزد
از گم شدن نمی ترسد.

.

.

دور باید شد از این خاک غریب

رسول یونان

اضافه شد:

+ واسه وبلاگی که هیچکس نمیخوندش چه فرقی میکنه که ماهی ۱ بار آپدیت شه یا روزی ۲ بار !؟



نگاشته شده به قلم توهَم خان در چهارشنبه 27 آبان1388 ساعت 12:8 | لینک ثابت
تولدم مبارك !!!
 

 

گویا امروز ۲۲ ساله شدم !!!

 

اضافه شد:

+ اون دسته از دوستانی که از موضوع ازدواج بنده خبر داشتن.باید خدمتشون عرض کنم بیخود ذوق مرگ نشین.نشد 

+ یک سال دیگه گذشت...

به خاطر این یک سال اون دنیا سر پل صراط باید حدودا به ده نفر جواب پس بدم.



نگاشته شده به قلم توهَم خان در چهارشنبه 15 مهر1388 ساعت 23:37 | لینک ثابت
از دست تو نیست ...
شب سردی است ، و من افسرده
راه دوری است ، و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده

می كنم ، تنها، از جاده عبور
دور ماندند ز من آدم ها
سایه ای از سر دیوار گذشت ،
غمی افزود مرا بر غم ها

فكر تاریكی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهانی

نیست رنگی كه بگوید با من
اندكی صبر ، سحر نزدیك است
هردم این بانگ برآرم از دل
وای ، این شب چقدر تاریك است !

خنده ای كو كه به دل انگیزم ؟
قطره ای كو كه به دریا ریزم ؟
صخره ای كو كه بدان آویزم ؟


مثل این است كه شب نمناك است
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من ، لیك، غمی غمناك است

.

.

از دست تو نیست .

+ اضافه شد:

+ شبا اینجا سرده.معلوم نیست زمستون امسال چه خبره !!!

+ یکی چند تا سی دی جدید برداره بیاره گوش بدیم،مردیم از بس جوادیساری گوش دادیم.

 



نگاشته شده به قلم توهَم خان در پنجشنبه 19 شهریور1388 ساعت 13:45 | لینک ثابت
مناجات ...

 

خداوندا…

من از احساس بیهوده بودن؛ من از چون حباب آب بودن
من از ماندن چون مرداب می ترسم

خداوندا…

من از مرگ محبت من از اعدام احساس به دست دوستان دور یا نزدیک می ترسم

خداوندا…

من از ماندن می ترسم خداوندا من از رفتن می ترسم…

خداوندا…

من از خود نیز می ترسم …

خداوندا… پناهم ده

.

.

 


+ اضافه شد:

+  پسرم ۲ ساله شده .وبلاگمو میگم !!! کمی دلم برای این وبلاگ می سوزد درختها ایستاده میمیرند!!!  را دوست می دارم.چون چیزها به من آموخت.چون رابط من و دوستای مجازیم بود.اما افسوس نمی دانم چم شده. رابطه ام با دنیای مجازی تا حدی به هم خورده و کم تر حوصله اش را دارم.

+ فاز غمگین  !!!  

+ دخترک تبریزی حکایت ما .حرفهايي براي نگفتن  زیاد است !!!  اما تو ببخش.شاید تو مرا نبخشیدی که این چنین دچار این معما شدم.گذشته را فراموش کنید و برای منم دعا

  



نگاشته شده به قلم توهَم خان در جمعه 30 مرداد1388 ساعت 14:29 | لینک ثابت
درمان ...

 



نگاشته شده به قلم توهَم خان در پنجشنبه 22 مرداد1388 ساعت 3:1 | لینک ثابت
متفرقه
گالری تصاویر بیژن ناصری.فتو بلاگ
نوشته های کوتاه بیژن ناصری